کانون فرهنگی هنری سردار شهید شکرالله خانی

aaron

 

هارون، برادر بزرگ حضرت موسی پیغمبر و وزیر و سخنگوی او در مصر! هارون، کلمه ای است عربی به معنی «کوه نشین یا روشن شده». روحانیان و احبار (بزرگان یهود) همه از خاندان او هستند. موسی پیغمبر، بعد از رسالتش از خداوند خواست که برادرش (هارون) را وزیر او قرار دهد.

به این علت که امر رسالت، سنگین است و او نیاز به پشتیبانی و حمایت دارد و هم اینکه هارون فصیح است و می تواند در امر این رسالت و دعوت مردم، موفقیتی حاصل کند و مؤید او باشد تا خدا را بسیار تسبیح کنند و ذکر گویند.

 

خداوند دعای موسی را اجابت کرد و به هارون الهام شد که از شهر بیرون برود و در کنار برادرش به طرف فرعون، پادشاه بت پرستان آن زمان به مصر رفتند و در دربار فرعون، مدتها با او صحبت کرده و ارشاد و تبلیغ دین خدا نمودند. او در همه مواقف لازم، همراه برادرش بود و در عموم کارها با او شرکت می کرد و او را در رسیدن به اهدافش یاری نمود.

در روایت است که هارون مستقیما با وحی سروکار نداشته و کتابی برای او نازل نشده ولی در حقیقت پیغمبری بوده که از موسی پیغمبر تبعیت می کرد و در موقع غیبت حضرت موسی و رفتن او به کوه طور جانشین و وصی او بود. 

 

هارون از زبان قرآن: 

در قرآن کریم هیچ مسئله ای که مخصوص به آن جناب باشد نیامده مگر همان جانشینی او برای برادرش در آن چهل روزی که موسی پیامبر به “میقات” رفته بود. اگرچه وقتی موسی برگشت، دید که قوم او گوساله پرست شدند. از این رو خشمناک شد و سر برادرش هارون را به طرف خود کشید. هارون گفت: مردم مرا ستم کردند و نزدیک بود که مرا بکشند. پس جلو آنها مرا شرمنده و خجالت زده نکن و مرا با مردم ستمگر به یک چوب مران!

موسی هم گفت: خدایا مرا و برادرم را بیامرز و ما را در رحمت خود قرار بده که تو ارحم الراحمینی.

 

خداوند هارون را در قرآن در سوره صافات، در دادن کتاب و هدایت به سوی صراط مستقیم و تسلیم بودن او و منت هایش با موسی علیه السلام شریک می داند و قرآن او را از مرسلان، انبیا، محسنین، صالحین معرفی و با بقیه پیغمبرانی که صفات جمیل از احسان و صلاح و برگزیدگی و هدایت دارند، یکجا معرفی کرده است. هارون در هور (ظاهرا همان منطقه کوه طور) درگذشت و بر قله شرقی این کوه به ارتفاع 1585 متر قبری به نام هارون است که زیارتگاه اعراب بدوی است.


نوشته شده در جمعه 91/12/25ساعت 6:29 عصر توسط احسان رحمانی| نظر

islam

 

اسلام، دینی یکتاپرستانه و از دین‌های ابراهیمی است. به پیروان اسلام «مسلمان» می‌گویندهم‌اکنون اسلام از دید شمار رسمی پیروان، در جایگاه دوم در جهان جای دارد.

مسلمانان براین باورند که خداوند، قرآن را به محمد از طریق فرشته ای به نام جبرئیل فروفرستاده‌است. به باور مسلمانان خدا بر بسیاری از پیامبران، وحی فرستاده و محمد آخرین آنان است. مسلمانان محمد را اعاده‌کننده ایمان توحیدی خالص ابراهیم، موسی، عیسی و دیگر پیامبران می‌دانند و معتقدند که اسلام کامل‌ترین و آخرین آیین الهی است.

 

اسلام به معنی تسلیم در برابر خداست. اسلام دین قانون و عمل است، نه ریاضت و رهبانیت. اسلام یک دین میانه‌رو است؛ تشویق به کمک فقیران می‌کند ولی تشویق به ترک دنیا نمی‌کند. اسلام بر رفتار درست تاکید می‌کند: شراب‌خواری و قمار منع شده‌اند و مسلمان موظف است از خوردن غذای حرام خودداری کند. مسلمان می‌تواند مستقیماً با خدا راز و نیاز کند و لزوماً نیازی به واسطه فیض نیست. مسجد تنها مکان تجمع است و مانند کلیسا دارای قدرت مذهبی نیست. اسلام، برخلاف یهودیت، پس از ظهور به سرعت دینی جهانی می‌شود و مردم را به مسلمان‌شدن تشویق می‌کند ولی اصرار زیادی بر مسلمان‌ کردن ندارد.

 

اسلام آیین حق الهی است و آخرین و کاملترین و بهترین دین در تامین سعادت بشری و جامعترین دین در تامین مصالح دنیوی و اخروی انسانهاست. 

دینی که تمام نیازهای بشر را در امور و نظام های فردی و اجتماعی و سیاسی بر می آورد. دین اسلام آخرین دین است و دیگر انتظار آمدن دین دیگری را نداریم تا بیاید و بشر را از ظلم و فساد و تباهی نجات بخشد به ناچار روزی فرا خواهد رسید که آیین اسلام قوت و نیرو می گیرد و سراسر جهان را تحت سیطره عدالت و قوانین متقن خود در می آورد. 

 

اگر قوانین و دستورات اسلام آن طور که هست در تمام نقاط زمین به صورت کامل و صحیح پیاده شود، صلح و امنیت همه انسانها را فرا می گیرد و تمام انسانها به سعادت واقعی خود نائل می شوند و به آخرین حد رفاه و آسایش و عزت و سربلندی و بی نیازی و اخلاق نیک می رسند و دیگر در دنیا ستم از ریشه قطع می گردد و محبت و برادری بین همه انسانها برقرار می شود، فقر و تهیدستی و فلاکت از صفحه روزگار برچیده می گردد. بنابراین تمسک و پیروی از اسلام علت عقب ماندگی شرم آور مسلمین نشده است بلکه برعکس، دوری از تعالیم سازنده اسلام و سبک شمردن قوانین آن، به وجود آمدن ستمگری ها و تجاوزها در میان زمامداران و زیردستان و خواص و عوام مسلمین، باعث این عقب گردها و ضعف و سقوط معنوی و بیچارگی و فلک زدگی شده است.

  ادامه مطلب...

نوشته شده در جمعه 91/12/25ساعت 6:28 عصر توسط احسان رحمانی| نظر

what-is-religion

 

دین, واژه ای است عربی که در معاجم و کتب لغت معانی بسیاری برای آن ذکر شده است مانند: ملک و پادشاهی، طاعت و انقیاد، قهر و سلطه ، پاداش و جزاء، عزت و سرافرازی ، اکراه و احسان، همبستگی، تذلل و فروتنی، اسلام و توحید، عادت و روش، ریاست و فرمانبرداری و … 

در آیات قرآن نیز به معانی لغوی دین اشاره شده است و کلمه دین در آیات بکار رفته است ودر هر آیه ای معنای مخصوص خودش را دارد. چنانکه خداوند می فرماید: «هوالذی ارسل رسوله بالهدی ودین الحق، صف ، 9» که در این آیه دین به معنی کیش و شریعت آمده است و یا می فرماید:«فاعبدالله مخلصاً له الدین، زمر ،2» و در اینجا دین به معنای توحید و یگانگی می‌باشد . همین موارد استعمال واژه دین‏ در قرآن می‏تواند به عنوان راهی برای شناسایی و به دست آوردن تعریف دین از دیدگاه اسلام شمرده شود که «دین عبارت است از اطاعت، گرایش، فرمانبرداری و تسلیم در برابر حقیقت‏» که در این صورت، با معانی لغوی نیز سازگاری خواهد داشت. 

 

تعریف دین

واژه دین از مفاهیمی است که همواره در میدان آراء و نظرات گوناگون صاحب‏نظران قرار داشته و توافق مشترک درباره آن وجود ندارد. به صورتی که حتی عده‏ای از محققان آن را قابل تعریف نمی‏دانند.به هر حال‌‌ ‌می توان دین را اینگونه تعریف نمود: دین ، مجموعه (سیستم) حقایقی هماهنگ و متناسب از نظام‏های فکری (عقاید و معارف)، نظام ارزشی (قوانین و احکام) و نظام پرورشی (دستورات اخلاقی و اجتماعی) است که در قلمرو ابعاد فردی، اجتماعی و تاریخی از جانب پروردگار متعال برای سرپرستی و هدایت انسان‏ها در مسیر رشد و کمال الهی ارسال می‏گردد. 

به دیگر سخن، مجموعه ای است از عقاید و قوانین و مقرراتی که هم به اصول فکری بشر نظردارد و هم در باره اصول گرایشی وی سخن می‏گوید و هم اخلاق و شئون‏زندگی او را تحت پوشش قرار می‏دهد.  

  ادامه مطلب...

نوشته شده در جمعه 91/12/25ساعت 6:27 عصر توسط احسان رحمانی| نظر

 

gods-forgiveness

 

یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هایم مرا تنبیه نکرد.

می توانست، اما رسوایم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد.

 

 هر آن چه گفتم باور کرد و هر بهانه ای آوردم پذیرفت.

هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد.

 

اما من هرگز حرف خدا را باور نکردم! وعده هایش را شنیدم اما نپذیرفتم.

چشم هایم را بستم تا خدا را نبینم و گوش هایم را نیز، تا صدای خدا را نشنوم.

 

من از خدا گریختم بی خبر از آن که خدا با من و در من بود.

می خواستم کاخ آرزوهایم را آن طور که دلم می خواهد بسازم

 

نه آن گونه که خدا می خواهد. به همین دلیل اغلب ساخته هایم ویران شد

ادامه مطلب...

نوشته شده در پنج شنبه 91/12/24ساعت 10:16 عصر توسط احسان رحمانی| نظر

deputy-imam

 

امـام زمـان (عـج ) در غـیبت صغرى به وسیله چهار سفیر مخصوص خود با مردم مسلمان درحال تـمـاس بـودنـد و بسیارى از نیازمندیهاى مردم را از طریق نمایندگان خود برطرف مى نمودند و مـشـخـصـات آنان به قرار زیر است :

1 – عثمان بن سعید عمرى ( بر وزن گرمى ) که منسوب به قبیله بنى عمرو بن عامر است و از یازده سالگى افتخار خدمتگزارى به خاندان رسالت را داشت و ازاصـحـاب و یـاران امـام هـادى و حـضـرت عـسـکـرى – عـلـیـهماالسلام – به شمار مى رفت و وکیل مخصوص امام عسکرى بود .

 

 

او آنـچـنـان مورد وثوق و اطمینان امام بود که حضرت عسکرى درباره وى و فرزندش محمد بن عـثـمـان که پس از درگذشت پدر افتخار نیابت ازحضرت مهدى را پیدا نمود , چنین فرمود : عمرى و فرزند او مورد وثوق من هستند ;هر چه از من براى شما نقل کنند حقیقتى است که از من شـنیده اند و نقل مى نمایند ;هر دو نفر ثقه و مورد اعتماد من هستند , به سخنان هر دو گوش فرا دهید و هر دورا اجرا نمایید .

 

بـا مـراقـبـتـهـاى شـدیـدى که حضرت عسکرى نسبت به فرزند خود داشت , کمتر کسى را اجـازه مـى داد کـه از حـضـرت مـهـدى دیـدن کند ; وى از افراد مخصوصى بود که حضرت امام زمان (عج ) را در دوران حیات حضرت عسکرى در خانه اش کرارا زیارت کرده بود ; شرح زندگى او در کتابهاى رجال بطور گسترده بیان شده است  و تاریخ دقیق درگذشت وى به دست نیامده است . 

 

 

2 – مـحـمـد بن عثمان بن سعید , فرزند اولین سفیر و خود او دومین سفیر و وکیل امام زمان است که زمان امام عسکرى را درک کرده و در حدیثى که قبلا نقل شد , امام عسکرى وى و پدرش را به بهترین وجهى توثیق نموده است . دوران سفارت او طولانى و گسترده تربود و همواره نامه هاى شیعیان را به حضور امام مى رسانید و پاسخ کتبى را به آنان باز مى گردانید ; وى در سال 304 و یا 305 درگذشته است .

 

 

3 - حـسـیـن بـن روح کـه در جـامـعـه آن روز جهان شیعه به عقل و درایت اشتهار داشت و از نزدیکان محمد بن عثمان دومین سفیر امام و رازدار او بود ; وى موضوع سفارت را به فرمان امام به حسین بن روح واگذار نمود و در سال سیصد و بیست و شش درگذشت .

 

 

4 – عـلـى بن محمد سمرى آخرین سفیر امام (عج ) است که امام در نامه اى به خود اونوشته و دستور داده است که تو آخرین سفیر مخصوص من هستى , دیگر نباید کسى را به جاى خود معرفى کـنـى وى در نـیـمـه شعبان سال سیصد و بیست و نه درگذشت و بادرگذشت او باب سفارت خـصـوصى بسته شد و غیبت کبرى آغاز گردید و از آن به بعدهرگونه ادعاى نیابت خاصه از طرف آن حضرت مردود شناخته شده است .

 

- منابع : پاسخ به پرسشهاى مذهبى، مکارم شیرازى – ناصر و جعفر سبحانى 1 – العمرى و ابنه ثقتان فما ادیا الیک عنى فعنى یودیان و ما قالاه لک فعنى یقولان , فاسمع لهما و اطـعهما فهما الثقتان المامونان 20 – تنقیح المقال , جلد 1 , صفحه 245 – 246 ; قاموس الرجال , جلد 6 , صفحه235 – 25


نوشته شده در پنج شنبه 91/12/24ساعت 10:15 عصر توسط احسان رحمانی| نظر

<      1   2   3   4      >


      قالب ساز آنلاین      


55