بعضى از ناآگاهان، مسائل اخلاقى را، به عنوان یک امر خصوصى در زندگى شخصى مىنگرند، و یا آنها را مسائل مقدس روحانى و معنوى مىدانند که تنها در زندگى سراى دیگر اثر دارد، در حالى که این یک اشتباه بزرگ است; اکثر مسائل اخلاقى بلکه همه آنها، آثارى در زندگى اجتماعى بشر دارد، اعم از مادى و معنوى، و جامعه انسانیت منهاى اخلاق به باغ وحشى تبدیل خواهد شد که تنها قفسها مىتواند جلو فعالیتهاى تخریبى این حیوانات انساننما را بگیرد، نیروها به هدر خواهد رفت، استعدادها سرکوب خواهد شد، امنیت و آزادى بازیچه دست هوسبازان مىگردد و زندگى انسانى مفهوم واقعى خود را از دست مىدهد. اگر درست در تاریخ گذشته بیندیشیم، اقوام زیادى را پیدا مىکنیم که هر کدام بر اثر پارهاى از انحرافات اخلاقى، شکستخورده یا بکلى نابود شدند. چه بسیار زمامدارانى که بر اثر نقاط ضعف اخلاقى، قوم و ملتخود را در کام مصائب دردناکى فرو بردند، و چه بسیار فرماندهان فاسدى که جان سربازان خود را به خطر افکنده و بر اثر خودکامگى آنها را به خاک و خون کشیدند. درست است که زندگى فردى نیز بدون اخلاق، لطافت و شکوفایى و زیبایى ندارد; درست است که خانوادهها بدون اخلاق سامان نمىپذیرند; ولى از آنها مهمتر، زندگى اجتماعى بشر است که با حذف مسائل اخلاقى به سرنوشت دردناکى گرفتار مىشود که بدتر از آن تصور نمىشود. ممکن است گفته شود، سعادت و خوشبختى و تکامل جوامع بشرى را مىتوان در پرتو عمل به قوانین و احکام صحیح به دست آورد، بى آن که مبانى اخلاقى در افراد وجود داشته باشد. در پاسخ مىگوییم عمل به مقررات و قوانین نیز بدون پشتوانه اخلاق ممکن نیست; تا از درون انسانها انگیزههایى براى اجراى مقررات و قوانین وجود نداشته باشد، تلاشهاى برونى به جایى نمىرسد. زور و فشار، بدترین ضمانت اجرایى قوانین و مقررات است که جز در موارد ضرورى نباید از آن استفاده کرد و در مقابل آن، ایمان و اخلاق، بهترین ضامن اجرایى قوانین و مقررات محسوب مىشود.
پیش از حضرت عیسی، حضرت یحیی بود، که مردم را بسوی خدا دعوت میکرد. یحیی مردم را تعمید داده و ملکوت خدا را نزدیک میدانست. بنابراین، عده زیادی به او روی آوردند و در نتیجه یحیی دارای شاگردان و پیروان بسیاری گشت. یحیی نیز همانند عیسی با گناه و مخالفت با شریعت خدا مبارزه میکرد و شاید همین مساله هم سبب شهادت او شده باشد. بنا به گزارش متی، شهادت او به همین علت بوده است: « در آن هنگام هیرودیس تِیترارخ چون شهرت عیسی را شنید به خادمان خود گفت: “این است یحیی تعمید دهنده که از مردگان برخاسته است و از این جهت معجزات از او صادر میگردد.” زیرا که هیرودیس یحیی را بخاطر هیرودیا زن برادر خود فیلپس، گرفته و در زندان انداخته بود، چون که یحیی بدو همی گفت: “نگاه داشتن وی بر تو حلال نیست.” و وقتی که قصد قتل او کرد از مردم ترسید؛ زیرا که او را نبی میدانستند. اما چون بزم میلاد هیرودیس را میآراستند دختر هیرودیا در مجلس رقص کرده هیرودیس را شاد نمود. از این رو قسم خورده وعده داد که آنچه میخواهد بدو بدهد. و او از ترغیب مادر خود گفت که “سر یحیی تعمید دهنده را الآن در طَبقی به من عنایت فرما.” آنگاه پادشاه برنجید لیکن بجهت پاسِ قسم و خاطر همنشینان خود فرمود که بدهند. و فرستاده ای سر حضرت یحیی را در زندان از تن جدا کرد و سپس سر او را در طشتی گذارده به دختر تسلیم نمودند و او آنرا نزد مادر خود برد.
برخی خصایص و ویژگی های امام زمان (عج) مطابق احادیث و روایات عبارتند از: از خاندان و ذریه پیامبر است هم نام و هم کنیه پیامبر (ص) و شبیه ترین مردم به آن حضرت است نهمین فرزند از فرزندان امام حسین (ع) است اسم پدرش حسن (ع) است مادرش سیده کنیزان و بهترین ایشان است دوازدهمین امام و خاتم الائمه است دارای دو غیبت صغری و کبری عمر بسیار طولانی دارد زمین را پر از عدل و داد میکند پس از آنکه پر از ظلم و ستم شده باشد گذشت روزگار او را پیر نمیکند ولادتش پنهانی است دشمنان خدا را میکشد و زمین را از شرک و ظلم پاک میکند دین خدا را آشکار و اسلام حقیقی را در روی زمین گسترش میدهد و فرمانروای روی زمین میشود با شمشیر قیام میکند دارای نسبتهایی از انبیاست که از آن جمله غیبت است روش او سیره پیامبر است پس از آنکه مردم در آزمایش های سخت واقع شوند ظهور میکند وقتی حضرت مهدی ظهور کند حضرت عیسی نازل میشود و پشت سرش نماز میخواند پیش از ظهورش بدعت ها و ظلم و گناه و تجاهر به فسق و فجور رایج میشود هنگام ظهورش منادی آسمان به نام او و پدرش ندا میکند که همه آن را میشنوند و ظهور آن حضرت را اعلام میکنند پیش از ظهورش نرخ ها بالا میرود و بیماری ها زیاد میشود و جنگ های بزرگ برپا میشود و بسیاری کشته میشوند پیش از ظهورش نفس زکیه و یمانی کشته میشوند و در بیدا (مکانی بین مکه و مدینه)خسوفی واقع میشود و دجال و سفیانی خروج میکنند و حضرت آنها را میکشد پس از ظهورش برکات آسمان و زمین آشکار میشود و زمین آباد میگردد و هیچ کس غیر خدا را پرستش نمیکند سیصد و سیزده نفر اصحاب او هستند که در یک ساعت به محضرش حاضر میشوند معجزات بسیاری دارد و بسیاری به دیدار رحضرتش مشرف شده اند
گفتم : خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟ گفت : تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی، من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم گفتم : پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟.. گفت : عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟ گفت : بارها صدایت کردم، آرام گفتم: از این راه نرو که به جایی نمی رسی، توهرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید گفتم : پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟ گفت : روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی و حرف بزنی. آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تنها اینگونه شد تو صدایم کردی گفتم : پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟ گفت : اول بار که گفتی خدا آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر، من می دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی وگرنه همان بار اول شفایت می دادم. گفتم : مهربانترین خدا، دوست دارمت گفت : عزیزتر از هر چه هست من دوست تر دارمت
در شب شهادت امام حسن عسگری (امام یازدهم) مردم همه در خانه ایشان جمع شدند، بحث بر سر جانشینی ایشان بود همه متوفق القول بودند که برادر ایشان به نام (جعفر) جانشین ایشان شود تا صبح در مورد این مسئله صحبت میکردند اما غافل از اینکه خداوند جانشینی بهتر برای این مقام در نظر گرفته بود. بعد از اذان صبح همه ایستاده بودند که برای نماز به چه کسی اقتدا کنند که همگان دیدند آقازاده ای 5 ساله وارد مسجد شد و رفت جلوی همه ایستاد و گفت که به من اقتدا کنید. بله ایشان کسی نبود جز حجه ابن الحسن العسگری (امام زمان) از آن روز به بعد فوج فوج مرد از شهرهای مختلف برای بیعت با ایشان می آمدند. و از روز 9 ربیع الاول 260 هجری حکومت جهانی ایشان آغاز شد.
پس از این ماجرا شاگردان حضرت یحیی آمده جسد او را برداشته و به خاک سپردند و به پیش حضرت عیسی رفته و ماجرا را به وی اطلاع دادند.»
قالب ساز آنلاین
نوشته شده در یکشنبه 91/12/27ساعت
11:19 عصر توسط احسان رحمانی| نظر
نوشته شده در یکشنبه 91/12/27ساعت
11:18 عصر توسط احسان رحمانی| نظر
نوشته شده در یکشنبه 91/12/27ساعت
11:17 عصر توسط احسان رحمانی| نظر
نوشته شده در یکشنبه 91/12/27ساعت
11:16 عصر توسط احسان رحمانی| نظر
نوشته شده در جمعه 91/12/25ساعت
6:29 عصر توسط احسان رحمانی| نظر